کد خبر: ۲۳۲۵۹
۳۱ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۸
0
هفته نامه "پنجره" به قلم دکتر مسعود کوثری، عضو هیئت علمی گروه ارتباطات دانشگاه تهران در يادداشتي نوشته است:

فارسی‎وان تجربه جدیدی در شبکه‎‎های ماهواره‎ای تلویزیونی برای ایران است. پیش از آن، نه تنها شبکه‎‎های ماهواره‎ای متعددی بودند که از ماورای بحار، به‎ویژه از آمریکا، برای ایرانیان ساکن ایران برنامه پخش می‎کردند، بلکه نزدیک‎ترین تجربه، ام‎بی‎سی فارسی است که تا حدودی موفق شده بود که طی دو سه سال گذشته مخاطبان ایرانی را جذب کند. اکنون نوبت فارسی‎وان است که مخاطب ایرانی را برباید و در این ربودن، انفعالی تمام در این سو مشاهده می‎شود.

حتی واکنش‎‎هایی که اکنون به این مسئله مشاهده می‎شود، خود حاکی از نوعی شتاب‎زدگی و هراس است که «بشتابید که بنیان خانواده و اخلاق و فرهنگ، بر باد رفت!» من نمی‎خواهم در این‎جا به‎درستی و نادرستی، واقعی بودن و یا نبودن این هراس و این شتاب بپردازم؛ چراکه مدت‎‎هاست که ما دچار همین سندروم شده‎ایم. یک روز سخن از بی‎بی‎سی فارسی است، یک روز از ام‎بی‎سی فارسی و امروز از فارسی‎وان. هرچه هست، نشان از آن دارد که نه‎تنها این مسئله به‎سادگی تمام‎بشو نیست، بلکه هر دم از این باغ بری می‎رسد.


برای تحلیل شبکه‎‎های ماهواره‎ای اغلب دو منظر
چه تیپ‎‎هایی «فارسی‎وان» نگاه می‎کنند؟
هفته نامه "پنجره" به قلم دکتر مسعود کوثری، عضو هیئت علمی گروه ارتباطات دانشگاه تهران در يادداشتي نوشته است:


فارسی‎وان تجربه جدیدی در شبکه‎‎های ماهواره‎ای تلویزیونی برای ایران است. پیش از آن، نه تنها شبکه‎‎های ماهواره‎ای متعددی بودند که از ماورای بحار، به‎ویژه از آمریکا، برای ایرانیان ساکن ایران برنامه پخش می‎کردند، بلکه نزدیک‎ترین تجربه، ام‎بی‎سی فارسی است که تا حدودی موفق شده بود که طی دو سه سال گذشته مخاطبان ایرانی را جذب کند. اکنون نوبت فارسی‎وان است که مخاطب ایرانی را برباید و در این ربودن، انفعالی تمام در این سو مشاهده می‎شود. حتی واکنش‎‎هایی که اکنون به این مسئله مشاهده می‎شود، خود حاکی از نوعی شتاب‎زدگی و هراس است که «بشتابید که بنیان خانواده و اخلاق و فرهنگ، بر باد رفت!» من نمی‎خواهم در این‎جا به‎درستی و نادرستی، واقعی بودن و یا نبودن این هراس و این شتاب بپردازم؛ چراکه مدت‎‎هاست که ما دچار همین سندروم شده‎ایم. یک روز سخن از بی‎بی‎سی فارسی است، یک روز از ام‎بی‎سی فارسی و امروز از فارسی‎وان. هرچه هست، نشان از آن دارد که نه‎تنها این مسئله به‎سادگی تمام‎بشو نیست، بلکه هر دم از این باغ بری می‎رسد.


برای تحلیل شبکه‎‎های ماهواره‎ای اغلب دو منظر تحلیلی اتخاذ می‎شود: تهاجم فرهنگی (یا با نام جدیدترش ناتوی فرهنگی) و دیگر ضعف شبکه‎‎های داخلی. منظر اول، شتابی برای محدودیت و ممنوعیت دسترسی به این شبکه‎‎ها را فراهم می‎سازد. در اقدامی ضربتی از سوی نیروی انتظامی دیش‎‎های ماهواره‎ای جمع‎آوری می‎شود، بر روی فرکانس‎‎های ماهواره‎ای پارازیت (قانونی و غیرقانونی) انداخته می‎شود و خلاصه هر اقدامی صورت می‎گیرد تا دسترسی کوتاه شود: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل. با این حال، بعد از مدتی یا کلک دیگری برای دور زدن این عدم دسترسی اختراع می‎شود و یا شبکه‎ای دیگر مثل قارچ می‎روید: فارسی تو، فارسی‎تری و یا...


برای عده‎ای دیگر، این به‎خوبی نشان از ناکارآیی شبکه‎‎های تلویزیونی داخلی دارد. این شبکه‎‎ها نمی‎توانند نیاز‎های مخاطبان‎شان را برآورده سازند و با اندک بهانه‎ای و فراهم آمدن شبکه‎ای تازه، فوج فوج از مخاطبان، به شیفتگان و مشتاقان این شبکه‎‎ها می‎پیوندند. در این میان، ابتدا کسی به این موضوع توجهی نمی‎کند؛ به اصطلاح به‎روی مبارک نمی‎آورد و همین که مشتاقان زیاد شدند و توی جامعه حرف و بحث راه افتاد، به یک‎باره به نقد و بررسی آن می‎پردازند.


در این‎جا فرصت آن نیست که به هریک از این دو نگاه به شبکه‎‎های ماهواره‎ای بپردازیم و کفایت و عدم کفایت آن‎‎ها را به بحث بگذاریم، بلکه می‎خواهیم تنها به یک تیپولوژی اولیه از مخاطبان فارسی‎وان بپردازیم. به دیگر بیان، می‎خواهم نشان دهم که چه کسانی به فارسی‎وان نگاه می‎کنند. نمی‎خواهم بگویم چرا، و خواننده خودش از پس آن در چرایش بیندیشد. این تیپ‎‎ها آدم‎‎هایی هستند که من به چشم خودم دیده‎ام و با آن‎‎ها درباره فارسی‎وان صحبت کرده‎ام. شاید تیپ‎‎های بسیار دیگری هم باشد که خواننده بتواند به این تیپولوژی اضافه کند.


تیپ 1: مادربزرگ بیکار

این مادربزرگ، کسی است که دیگر تنها شده است. دختر و پسر‎ها همگی ازدواج کرده‎اند و برخی از آن‎‎ها حتی نوه هم دارند. اگرچه، بسیاری از اوقات به این مادربزرگ تنها سر می‎زنند، ولی دیگر نمی‎توانند خانه زندگی خودشان را ر‎ها کنند. مادربزرگ هم حاضر نیست به خانه آن‎‎ها برود و به اصطلاح سربار و مزاحم باشد. اما، از یکی دو سال پیش که شوهرش فوت کرده، دیگر حسابی تنهاست. حوصله‎اش سر می‎رود و مدام به بچه‎‎ها غر می‎زند که چرا به من سر نمی‎زنید. به ابتکار بچه‎ها، برای این مادربزرگ که اتفاقا آدم مذهبی هم هست و نماز و روزه‎اش را مرتب به‎جا آورده و به یک معنا از جمله آدم‎‎های قدیمی است و اهل مد و این حرف‎‎ها هم نیست، دیش ماهواره گذاشته‎اند و کانالش را هم روی فارسی‎وان تنظیم کرده‎اند.


تلویزیون از بام تا شام روشن است و مادربزرگ مشتری دائمی فارسی‎وان. نگاه می‎کند و باز هم نگاه می‎کند. مادربزرگ بعضی چیز‎ها را خوب می‎فهمد، روابط خانوادگی، ازدواج و طلاق و مشکلات زنان و دعوا‎های خانوادگی را. اما، برخی چیز‎ها را به اصطلاح «نمی‎گیرد». از استعارات و روابط پنهان هم گهگاه سر در نمی‎آورد. اما، دنبال کردن زندگی و سرنوشت آدم‎‎ها برایش جالب است و وقتی دختر‎ها و پسر‎ها و نوه‎‎ها به دیدنش می‎آیند، شروع می‎کند به تعریف کردن. سیر تا پیاز را می‎گوید. ویکتوریا محور زندگی او شده است و سرنوشتش برای او کتابی تصویری است.


تیپ 2: مادر و پدر بازنشسته

این پدر و مادر دخترشان را به خانه بخت فرستاده‎اند و دو پسرشان هم در خانه نیستند. هر دو هم سربازی‎شان را رفته‎اند. یکی سر کار است و دیگري هم دنبال کار و بیشتر اوقات، خارج از خانه. پدر و مادر، هر دو میان‎سالی را رد کرده‎اند و دیگر حرفی برای گفتن ندارند. گهگاه هم که حرفی می‎زنند همان گله‎گذاری‎‎های قدیمی و کهنه شده است: درباره خواهر و مادر مرد و این‎که چه گفته‎اند و چه کرده‎اند و خلاصه لحظات تلخی که هیچ‎گاه از حافظه زن پاک نمی‎شوند. ویکتوریا برای آنان هم سرگرمی است. موضوع مشترکی است که به‎جای آن‎که با هم دعوا کنند، می‎تواند کنار هم بنشانندشان. هر موقع به میهمانی می‎روند موضوعی جدید برای حرف زدن با دیگر زنان فامیل است و بهانه‎ای برای زود به خانه بازگشتن: ویکتوریا منتظر است! برای زن، ویکتوریا مظهر زنی است که زندگی پر فراز و نشیبی دارد و سختی‎‎های اجتماعی بسیاری را پشت سر می‎گذارد.


اما، بعضی وقت‎‎ها هم جبران می‎کند. اگر به او خیانت شود، خیانت می‎کند. اگر به بازی گرفته شود، به بازی می‎گیرد و به اصطلاح به شیوه خودش انتقام می‎گیرد. برای زن نگونبخت که جفا‎های شوهر و خانواده شوهر را بسیار دیده، زندگی ویکتوریا یک تسلاست؛ نوعی همدردی و نوعی انتقام پنهان. او نمی‎تواند کار‎های ویکتوریا را بکند، پس ضمن آن‎که آه می‎کشد، همین‎که در درون کمی تسلا می‎یابد، برایش خوب است. اما، مرد که شر و شور جوانی را پشت سر گذاشته هم به ویکتوریا علاقه‎مند است. برای او دیدن ویکتوریا نوعی حظ بصری است؛ چیزی که دوباره تخیلات جنسی‎اش را بیدار می‎کند. به هیچ‎وجه با خیانت موافق نیست و خدا را شکر می‎کند که جای مردان سریال نیست، اما ماجراجویی جنسی برایش جالب است و منشاء تخیلات دیگر.


تیپ 3: زن و شوهر جوان


این زن و شوهر که پنج شش سالی است که با هم ازدواج کرده‎اند و با هم کم و بیش توافق دارند، تفریحی ندارند جز ماهواره نگاه کردن. مرد شغل خصوصی دارد و بیشتر اوقاتش سر کار است و زن توی خانه است و با بچه‎اش سرگرم. اما این سرگرمی موقعی که مادرش آن نزدیکی‎‎هاست هم دیگر وقتش را نمی‎گیرد. بی‎کار است مانتو‎های جورواجورش را خریده، انگشتر و جواهراتی هم روبه‎راه، خریده و دیگر حوصله بازار رفتن ندارد. شبکه‎‎های تلویزیونی داخلی برایش خسته‎کننده است و تنها وقتی به‎سراغ آن‎‎ها می‎رود که بخواهد بچه‎اش را با برنامه‎‎های کودک سرگرم کند. سریال‎‎های خانوادگی ایرانی را که جالب باشد دنبال می‎کند، اما از وقتی ویکتوریا را شناخته دیگر دست از سریال‎‎های ایرانی هم برداشته و یکسره مشتری فارسی‎وان شده است.


زن خیلی راضی نیست که مسائل ضداخلاقی (خیانت و این‎جور چیزها) را بچه‎اش و حتی شوهرش نگاه کنند. بچه‎اش را می‎تواند یک‎جوری قانع کند، اما به شوهرش باید دائم یادآوری کند که این‎جا ایران است و باید مراقب خودش باشد که گول نخورد. به همین دلیل، زن سریال‎‎های کره‎ای را که آدم‎هایش پوشیده‎ترند و روابط‎شان ظاهرا اخلاقی‎تر است و با جامعه ایران جور درمی‎آید، بیشتر می‎پسندد. دیدن کره‎ای‎‎های اخلاقی که روابط خانوادگی‎شان شبیه جامعه ایران است و قهر و آشتی‎های‎شان شبیه خود ما، و حجب و حیای اجتماعی‎شان گهگاه حتی مایه حسرت ما هم می‎شود، هم فال است هم تماشا؛ هم دنیای تازه را می‎بینی که خیلی دیگر توی چادر و چاقچور پیچیده نشده‎اند و دائم با حکومت در این‎باره درگیری ندارند و هم روابط‎شان پاستوریزه است. به همین علت گردانندگان فارسی‎وان به‎خوبی می‎دانند که کنار ویکتوریا حتما باید کره‎ای‎‎های چشم باریک را هم داشته باشند، وگرنه خیلی زود خانواده‎‎های ایرانی، به ویژه زنان ایرانی، پس می‎زنند و دیگر امیدی به ادامه کار نیست. علاوه‎بر آن، توی شبکه هم کالا‎های جدید تبلیغ می‎شود که شوق خرید را در زن زنده نگه می‎دارند و هم از آرایش و مدل‎‎های جدید پوشش باخبرش می‎سازند.


این زن سیاسی نیست و تازه به دلیل وقایع اخیر سیاسی حتی از سیاست، ‎زده هم شده است. پس خیلی به اخبار و مباحث سیاسی هم نیازی ندارد. برای او هم سریال‎‎ها وسیله‎ای است که توی جمع‎های خانوادگی و زنانه اظهارنظر کند و چیزی برای تعریف کردن داشته باشد. اما، مرد هم خوشحال است که این برنامه‎‎ها زنش را سرگرم می‎کنند و کمتر مجالی برای اظهار نارضایتی از زندگی «یکنواخت» برایش می‎گذارند و از طرف دیگر، آب سردی است بر تنش‎‎ها و هیجانات سیاسی که دیگر کم‎کم خسته و کوفته‎اش کرده است. دائم این جمله را می‎گوید: «ببین اونا چقدر راحت زندگی می‎کنند و ما چقدر به خودمان سخت می‎گیریم» و آه از نهادش بر می‎آید. وقتی هم توی جمع‎‎های خانوادگی می‎نشیند به تحلیل جامعه و زندگی «اونا» و «ما» می‎پردازد و نتیجه‎گیری می‎کند. مرد نیز به سبک خودش با روابط غیراخلاقی زندگی «اونا» خیلی موافق نیست، اما مدام می‎گوید «ببین چقدر راحت هستند، چقدر راحت زندگی می‎کنند». برای مرد که گهگاه از روابط اجتماعی و خانوادگی خود به تنگ می‎آید، این سریال‎‎ها مفری است برای تخلیه روانی و آرامش یافتن. سریال‎‎ها برای او هم حظ بصری دارد.


تیپ 4: زن و شوهر واقعا جوان


این زن و شوهر، دختر و پسر جوانی هستند که بتازگی ازدواج کرده‎اند و دل‎شان می‎خواهد که زندگی متفاوتی با قدیمی‎‎ها (پدر و مادرشان، حتی زنان و مردان میانسال که یک دهه زودتر از آن‎‎ها ازدواج کرده‎اند) بنا کنند.


نگاهی انتقادی به زندگی اجتماعی و قیود و کنترل اجتماعی دارند. بی‎بند و بار نیستند، اما می‎خواهند از زندگی‎شان لذت ببرند: خوب بپوشند، خوب بخورند، فیلم‎‎های خوب ببینند، سفر بروند، کافی شاپ بروند، و قیود سنتی که دست و پای پدر و مادرهای‎شان را بسته بود کنار بگذارند. همان‎طور که عاشق هم هستند، حاضرند به‎سادگی از هم جدا شوند. با هم قرار گذاشته‎اند که اگر یک روز احساس کنند هم را دوست ندارند، خیلی ساده بدون این‎که دیگران را به زحمت بیندازند و به اصطلاح پای بزرگ‎تر‎‎ها و ریش‎سفیدان به میان بیاید و گرفتار کشاکش دادگاه و این‎جور چیز‎ها بشوند از هم جدا شوند. برای این دو تجربه سریال‎ها، یعنی تأیید عقاید آنان درباره زندگی؛ این‎که زندگی همین مدت کوتاهی است که باید از آن برای تجربه کردن هرچه بیشتر استفاده کرد. این دو هم اگرچه در اساس، بی‎اخلاقی را نمی‎پذیرند و خیانت را تأیید نمی‎کنند، اما تأیید می‎کنند که هر کس باید آزاد باشد که مسیر خودش را انتخاب کند. آن‎‎ها به بازیگران سریال‎‎ها حق می‎دهند که خیلی ساده تصمیم می‎گیرند و خیلی به کنترل‎‎های اجتماعی توجه نمی‎کنند. برای این دختر و پسر جوان زندگی با فانتزی‎هایش قشنگ است و زندگی بدون فانتزی یعنی همان زندگی پرقیود سنتی پدر و مادرهای‎شان. دیدن سریال‎‎ها برای آنان تثبیت بهشتی است که بیرون از ایران برای خودشان ترسیم کرده‎اند و هر چه فشار‎ها و کنترل‎‎های اجتماعی بیشتر می‎شود، آنان با ولع بیشتر به این تصاویر پناه می‎برند.


تیپ 5: باکلاس‌ها


در این خانواده‎‎ها که پدر و مادرهای‎شان از مشاغل به نسب رده بالای جامعه هستند و به طبقه متوسط به بالا و یا حتی بالا (ثروتمندان میانه) تعلق دارند، دیدن همه چیز برای اعضای خانواده آزاد است. دیدن شبکه‎‎های ماهواره‎ای بخشی از سبک زندگی آنان است. دیدن این قسم سریال‎‎ها نه از برای وجه جنسی آن‎‎هاست و نه تأیید روابط غیراخلاقی آن‎ها. همه چیز خیلی عادی پیش می‎رود. آن‎‎ها ظاهرا در ایران زندگی می‎کنند، اما در اتمسفر خاص خودشان هستند. زندگی‎شان ترکیبی است از ایرانی بودن با ارزش‎‎های غربی. از دیدن خیلی چیز‎ها جا نمی‎خورند؛ اگرچه ممکن است گهگاه اندکی هم جا بخورند. خیلی مشتری شبکه‎‎های داخلی نیستند، اگرچه مادر خانواده باز هم تمایل دارد که سریال‎‎های داخلی را دنبال کند.


تیپ 6: بینندگان توراهی


خلاصه به مخاطبان و بینندگان توراهی می‎رسیم. اینان آن دسته از بینندگانی هستند که ماهواره ندارند، و دلشان هم نمی‎خواهد داشته باشند، به دلایل مختلف: از جمله سن بچه‎ها، عقاید دینی، کنترل اجتماعی، ترس از غیرقانونی بودن ماهواره و... اما، بدشان نمی‎آید به خانواده اقوام که می‎روند یک قسمت یا اپیزود را نگاه کنند. گهگاه با ولع به حرف‎‎های درباره سریال‎‎ها گوش می‎دهند و می‎پرسند که «راستی قسمت قبلی‎اش چی شد؟» این گروه اگرچه بینندگان دائمی نیستند، اما به نحوی درون شبکه مخاطبان هستند. وقتی بحث سرگرمی ماهواره می‎شود، حسرت می‎کشند که چرا ندارند و وقتی از نکات غیراخلاقی آن آگاه می‎شوند، خدا را شکر می‎کنند که ندارند. به هر حال در خوف و رجاء دائم هستند.


آن‎چه در مورد این دسته جالب است این است که پیام را به هر حال دریافت می‎کنند، اگرچه غیرمستقیم و یا تکه تکه؛ اما با تخیل‎شان بقیه را پر می‎کنند. خانواده‎‎های محترمی هستند و سعی می‎کنند موضعی فراتر از دوستان و آشنایان‎شان که ماهواره دارند، اتخاد کنند، اما گهگاه هم در این گرداب غرق می‎شوند.


چند نتیجه


آن‎چه آمد، تنها برخی از تیپ‎‎های بینندگان فارسی‎وان بود. خواننده خودش حدس بزند که این عده چرا و با چه انگیزه‎ای شبکه‎‎های ماهواره‎ای را نگاه می‎کنند. درباره این‎که چرا شبکه‎‎هایی نظیر فارسی‎وان ایجاد شده‎اند، هم می‎توان اندیشید و به نقد آن پرداخت. اما نگارنده تلاش کرده است تا تصویری متفاوت از آدم‎‎ها به دست دهد.


اما، در پایان، چند نتیجه کوتاه:

- زندگی اجتماعی چنان در ایران، به‎ویژه شهر‎های بزرگ، پیچیده و متنوع شده است که ما با یک مخاطب واحد روبه‎رو نیستیم.


- نظام ارزشی این گروه‎ها، متفاوت است و اگرچه روابط غیراخلاقی را در بیشتر موارد تأیید نمی‎کنند، اما راحت بودن و سخت نگرفتن را تأیید می‎کنند.


- برای بیشتر مخاطبان، جذابیت‎‎های این سریال‎‎های دنباله‎دار (به اصطلاح سوپ اُپراها) از نظر داستان و شخصیت‎پردازی به‎قدری است که همه را جذب می‎کند.


- برای عده‎ای از بینندگان، دیدن این سریال‎‎ها و برنامه‎‎ها نوعی فرارفتن از محیط اجتماعی و فرونشاندن فشار‎های ناشی از محیط اجتماعی و حتی در مواقع خاص، فشار‎های سیاسی است.


- انگیزه‎های گروه‎‎های مختلف اجتماعی برای دیدن شبکه‎‎های ماهواره‎ای متفاوت است. بنابراین، اثر شبکه‎‎های ماهواره‎ای هم روی این گروه‎‎ها متفاوت خواهد بود.


- فقط دیدن فارسی‎وان نیست که تأثیر می‎گذارد، بلکه بسیاری از افراد در شبکه مخاطبان قرار می‎گیرند، بدون این‎که بیننده دائمی باشند (بینندگان توراهی). همه این‎‎ها چالش‎‎هایی است که در برابر شبکه‎‎های داخلی تلویزیونی و مهم‎تر از آن در برابر نظام اجتماعی ما قرار دارد. فراموش نکنیم که همه‎چیز از تغییر باور‎ها و ارزش‎‎ها شروع می‎شود و تلویزیون یکی از کارگزاران تغییر اجتماعی در جوامع معاصر است.اتخاذ می‎شود: تهاجم فرهنگی (یا با نام جدیدترش ناتوی فرهنگی) و دیگر ضعف شبکه‎‎های داخلی. منظر اول، شتابی برای محدودیت و ممنوعیت دسترسی به این شبکه‎‎ها را فراهم می‎س
 در اقدامی ضربتی از سوی نیروی انتظامی دیش‎‎های ماهواره‎ای جمع‎آوری می‎شود، بر روی فرکانس‎‎های ماهواره‎ای پارازیت (قانونی و غیرقانونی) انداخته می‎شود و خلاصه هر اقدامی صورت می‎گیرد تا دسترسی کوتاه شود: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل. با این حال، بعد از مدتی یا کلک دیگری برای دور زدن این عدم دسترسی اختراع می‎شود و یا شبکه‎ای دیگر مثل قارچ می‎روید: فارسی تو، فارسی‎تری و یا...


برای عده‎ای دیگر، این به‎خوبی نشان از ناکارآیی شبکه‎‎های تلویزیونی داخلی دارد. این شبکه‎‎ها نمی‎توانند نیاز‎های مخاطبان‎شان را برآورده سازند و با اندک بهانه‎ای و فراهم آمدن شبکه‎ای تازه، فوج فوج از مخاطبان، به شیفتگان و مشتاقان این شبکه‎‎ها می‎پیوندند. در این میان، ابتدا کسی به این موضوع توجهی نمی‎کند؛ به اصطلاح به‎روی مبارک نمی‎آورد و همین که مشتاقان زیاد شدند و توی جامعه حرف و بحث راه افتاد، به یک‎باره به نقد و بررسی آن می‎پردازند.


در این‎جا فرصت آن نیست که به هریک از این دو نگاه به شبکه‎‎های ماهواره‎ای بپردازیم و کفایت و عدم کفایت آن‎‎ها را به بحث بگذاریم، بلکه می‎خواهیم تنها به یک تیپولوژی اولیه از مخاطبان فارسی‎وان بپردازیم. به دیگر بیان، می‎خواهم نشان دهم که چه کسانی به فارسی‎وان نگاه می‎کنند. نمی‎خواهم بگویم چرا، و خواننده خودش از پس آن در چرایش بیندیشد. این تیپ‎‎ها آدم‎‎هایی هستند که من به چشم خودم دیده‎ام و با آن‎‎ها درباره فارسی‎وان صحبت کرده‎ام. شاید تیپ‎‎های بسیار دیگری هم باشد که خواننده بتواند به این تیپولوژی اضافه کند.


تیپ 1: مادربزرگ بیکار

این مادربزرگ، کسی است که دیگر تنها شده است. دختر و پسر‎ها همگی ازدواج کرده‎اند و برخی از آن‎‎ها حتی نوه هم دارند. اگرچه، بسیاری از اوقات به این مادربزرگ تنها سر می‎زنند، ولی دیگر نمی‎توانند خانه زندگی خودشان را ر‎ها کنند. مادربزرگ هم حاضر نیست به خانه آن‎‎ها برود و به اصطلاح سربار و مزاحم باشد. اما، از یکی دو سال پیش که شوهرش فوت کرده، دیگر حسابی تنهاست. حوصله‎اش سر می‎رود و مدام به بچه‎‎ها غر می‎زند که چرا به من سر نمی‎زنید.

 به ابتکار بچه‎ها، برای این مادربزرگ که اتفاقا آدم مذهبی هم هست و نماز و روزه‎اش را مرتب به‎جا آورده و به یک معنا از جمله آدم‎‎های قدیمی است و اهل مد و این حرف‎‎ها هم نیست، دیش ماهواره گذاشته‎اند و کانالش را هم روی فارسی‎وان تنظیم کرده‎اند.


تلویزیون از بام تا شام روشن است و مادربزرگ مشتری دائمی فارسی‎وان. نگاه می‎کند و باز هم نگاه می‎کند. مادربزرگ بعضی چیز‎ها را خوب می‎فهمد، روابط خانوادگی، ازدواج و طلاق و مشکلات زنان و دعوا‎های خانوادگی را. اما، برخی چیز‎ها را به اصطلاح «نمی‎گیرد». از استعارات و روابط پنهان هم گهگاه سر در نمی‎آورد. اما، دنبال کردن زندگی و سرنوشت آدم‎‎ها برایش جالب است و وقتی دختر‎ها و پسر‎ها و نوه‎‎ها به دیدنش می‎آیند، شروع می‎کند به تعریف کردن. سیر تا پیاز را می‎گوید. ویکتوریا محور زندگی او شده است و سرنوشتش برای او کتابی تصویری است.


تیپ 2: مادر و پدر بازنشسته

این پدر و مادر دخترشان را به خانه بخت فرستاده‎اند و دو پسرشان هم در خانه نیستند. هر دو هم سربازی‎شان را رفته‎اند. یکی سر کار است و دیگري هم دنبال کار و بیشتر اوقات، خارج از خانه. پدر و مادر، هر دو میان‎سالی را رد کرده‎اند و دیگر حرفی برای گفتن ندارند. گهگاه هم که حرفی می‎زنند همان گله‎گذاری‎‎های قدیمی و کهنه شده است: درباره خواهر و مادر مرد و این‎که چه گفته‎اند و چه کرده‎اند و خلاصه لحظات تلخی که هیچ‎گاه از حافظه زن پاک نمی‎شوند. ویکتوریا برای آنان هم سرگرمی است.

موضوع مشترکی است که به‎جای آن‎که با هم دعوا کنند، می‎تواند کنار هم بنشانندشان. هر موقع به میهمانی می‎روند موضوعی جدید برای حرف زدن با دیگر زنان فامیل است و بهانه‎ای برای زود به خانه بازگشتن: ویکتوریا منتظر است! برای زن، ویکتوریا مظهر زنی است که زندگی پر فراز و نشیبی دارد و سختی‎‎های اجتماعی بسیاری را پشت سر می‎گذارد.


اما، بعضی وقت‎‎ها هم جبران می‎کند. اگر به او خیانت شود، خیانت می‎کند. اگر به بازی گرفته شود، به بازی می‎گیرد و به اصطلاح به شیوه خودش انتقام می‎گیرد. برای زن نگونبخت که جفا‎های شوهر و خانواده شوهر را بسیار دیده، زندگی ویکتوریا یک تسلاست؛ نوعی همدردی و نوعی انتقام پنهان. او نمی‎تواند کار‎های ویکتوریا را بکند، پس ضمن آن‎که آه می‎کشد، همین‎که در درون کمی تسلا می‎یابد، برایش خوب است.

اما، مرد که شر و شور جوانی را پشت سر گذاشته هم به ویکتوریا علاقه‎مند است. برای او دیدن ویکتوریا نوعی حظ بصری است؛ چیزی که دوباره تخیلات جنسی‎اش را بیدار می‎کند. به هیچ‎وجه با خیانت موافق نیست و خدا را شکر می‎کند که جای مردان سریال نیست، اما ماجراجویی جنسی برایش جالب است و منشاء تخیلات دیگر.


تیپ 3: زن و شوهر جوان


این زن و شوهر که پنج شش سالی است که با هم ازدواج کرده‎اند و با هم کم و بیش توافق دارند، تفریحی ندارند جز ماهواره نگاه کردن. مرد شغل خصوصی دارد و بیشتر اوقاتش سر کار است و زن توی خانه است و با بچه‎اش سرگرم. اما این سرگرمی موقعی که مادرش آن نزدیکی‎‎هاست هم دیگر وقتش را نمی‎گیرد. بی‎کار است مانتو‎های جورواجورش را خریده، انگشتر و جواهراتی هم روبه‎راه، خریده و دیگر حوصله بازار رفتن ندارد. شبکه‎‎های تلویزیونی داخلی برایش خسته‎کننده است و تنها وقتی به‎سراغ آن‎‎ها می‎رود که بخواهد بچه‎اش را با برنامه‎‎های کودک سرگرم کند. سریال‎‎های خانوادگی ایرانی را که جالب باشد دنبال می‎کند، اما از وقتی ویکتوریا را شناخته دیگر دست از سریال‎‎های ایرانی هم برداشته و یکسره مشتری فارسی‎وان شده است.


زن خیلی راضی نیست که مسائل ضداخلاقی (خیانت و این‎جور چیزها) را بچه‎اش و حتی شوهرش نگاه کنند. بچه‎اش را می‎تواند یک‎جوری قانع کند، اما به شوهرش باید دائم یادآوری کند که این‎جا ایران است و باید مراقب خودش باشد که گول نخورد. به همین دلیل، زن سریال‎‎های کره‎ای را که آدم‎هایش پوشیده‎ترند و روابط‎شان ظاهرا اخلاقی‎تر است و با جامعه ایران جور درمی‎آید، بیشتر می‎پسندد. دیدن کره‎ای‎‎های اخلاقی که روابط خانوادگی‎شان شبیه جامعه ایران است و قهر و آشتی‎های‎شان شبیه خود ما، و حجب و حیای اجتماعی‎شان گهگاه حتی مایه حسرت ما هم می‎شود، هم فال است هم تماشا؛ هم دنیای تازه را می‎بینی که خیلی دیگر توی چادر و چاقچور پیچیده نشده‎اند و دائم با حکومت در این‎باره درگیری ندارند و هم روابط‎شان پاستوریزه است.

 به همین علت گردانندگان فارسی‎وان به‎خوبی می‎دانند که کنار ویکتوریا حتما باید کره‎ای‎‎های چشم باریک را هم داشته باشند، وگرنه خیلی زود خانواده‎‎های ایرانی، به ویژه زنان ایرانی، پس می‎زنند و دیگر امیدی به ادامه کار نیست. علاوه‎بر آن، توی شبکه هم کالا‎های جدید تبلیغ می‎شود که شوق خرید را در زن زنده نگه می‎دارند و هم از آرایش و مدل‎‎های جدید پوشش باخبرش می‎سازند.


این زن سیاسی نیست و تازه به دلیل وقایع اخیر سیاسی حتی از سیاست، ‎زده هم شده است. پس خیلی به اخبار و مباحث سیاسی هم نیازی ندارد. برای او هم سریال‎‎ها وسیله‎ای است که توی جمع‎های خانوادگی و زنانه اظهارنظر کند و چیزی برای تعریف کردن داشته باشد. اما، مرد هم خوشحال است که این برنامه‎‎ها زنش را سرگرم می‎کنند و کمتر مجالی برای اظهار نارضایتی از زندگی «یکنواخت» برایش می‎گذارند و از طرف دیگر، آب سردی است بر تنش‎‎ها و هیجانات سیاسی که دیگر کم‎کم خسته و کوفته‎اش کرده است.

دائم این جمله را می‎گوید: «ببین اونا چقدر راحت زندگی می‎کنند و ما چقدر به خودمان سخت می‎گیریم» و آه از نهادش بر می‎آید. وقتی هم توی جمع‎‎های خانوادگی می‎نشیند به تحلیل جامعه و زندگی «اونا» و «ما» می‎پردازد و نتیجه‎گیری می‎کند. مرد نیز به سبک خودش با روابط غیراخلاقی زندگی «اونا» خیلی موافق نیست، اما مدام می‎گوید «ببین چقدر راحت هستند، چقدر راحت زندگی می‎کنند». برای مرد که گهگاه از روابط اجتماعی و خانوادگی خود به تنگ می‎آید، این سریال‎‎ها مفری است برای تخلیه روانی و آرامش یافتن. سریال‎‎ها برای او هم حظ بصری دارد.


تیپ 4: زن و شوهر واقعا جوان


این زن و شوهر، دختر و پسر جوانی هستند که بتازگی ازدواج کرده‎اند و دل‎شان می‎خواهد که زندگی متفاوتی با قدیمی‎‎ها (پدر و مادرشان، حتی زنان و مردان میانسال که یک دهه زودتر از آن‎‎ها ازدواج کرده‎اند) بنا کنند.


نگاهی انتقادی به زندگی اجتماعی و قیود و کنترل اجتماعی دارند. بی‎بند و بار نیستند، اما می‎خواهند از زندگی‎شان لذت ببرند: خوب بپوشند، خوب بخورند، فیلم‎‎های خوب ببینند، سفر بروند، کافی شاپ بروند، و قیود سنتی که دست و پای پدر و مادرهای‎شان را بسته بود کنار بگذارند.

همان‎طور که عاشق هم هستند، حاضرند به‎سادگی از هم جدا شوند. با هم قرار گذاشته‎اند که اگر یک روز احساس کنند هم را دوست ندارند، خیلی ساده بدون این‎که دیگران را به زحمت بیندازند و به اصطلاح پای بزرگ‎تر‎‎ها و ریش‎سفیدان به میان بیاید و گرفتار کشاکش دادگاه و این‎جور چیز‎ها بشوند از هم جدا شوند. برای این دو تجربه سریال‎ها، یعنی تأیید عقاید آنان درباره زندگی؛ این‎که زندگی همین مدت کوتاهی است که باید از آن برای تجربه کردن هرچه بیشتر استفاده کرد.

این دو هم اگرچه در اساس، بی‎اخلاقی را نمی‎پذیرند و خیانت را تأیید نمی‎کنند، اما تأیید می‎کنند که هر کس باید آزاد باشد که مسیر خودش را انتخاب کند.

 آن‎‎ها به بازیگران سریال‎‎ها حق می‎دهند که خیلی ساده تصمیم می‎گیرند و خیلی به کنترل‎‎های اجتماعی توجه نمی‎کنند. برای این دختر و پسر جوان زندگی با فانتزی‎هایش قشنگ است و زندگی بدون فانتزی یعنی همان زندگی پرقیود سنتی پدر و مادرهای‎شان. دیدن سریال‎‎ها برای آنان تثبیت بهشتی است که بیرون از ایران برای خودشان ترسیم کرده‎اند و هر چه فشار‎ها و کنترل‎‎های اجتماعی بیشتر می‎شود، آنان با ولع بیشتر به این تصاویر پناه می‎برند.


تیپ 5: باکلاس‌ها


در این خانواده‎‎ها که پدر و مادرهای‎شان از مشاغل به نسب رده بالای جامعه هستند و به طبقه متوسط به بالا و یا حتی بالا (ثروتمندان میانه) تعلق دارند، دیدن همه چیز برای اعضای خانواده آزاد است. دیدن شبکه‎‎های ماهواره‎ای بخشی از سبک زندگی آنان است. دیدن این قسم سریال‎‎ها نه از برای وجه جنسی آن‎‎هاست و نه تأیید روابط غیراخلاقی آن‎ها. همه چیز خیلی عادی پیش می‎رود. آن‎‎ها ظاهرا در ایران زندگی می‎کنند، اما در اتمسفر خاص خودشان هستند. زندگی‎شان ترکیبی است از ایرانی بودن با ارزش‎‎های غربی. از دیدن خیلی چیز‎ها جا نمی‎خورند؛ اگرچه ممکن است گهگاه اندکی هم جا بخورند. خیلی مشتری شبکه‎‎های داخلی نیستند، اگرچه مادر خانواده باز هم تمایل دارد که سریال‎‎های داخلی را دنبال کند.


تیپ 6: بینندگان توراهی


خلاصه به مخاطبان و بینندگان توراهی می‎رسیم. اینان آن دسته از بینندگانی هستند که ماهواره ندارند، و دلشان هم نمی‎خواهد داشته باشند، به دلایل مختلف: از جمله سن بچه‎ها، عقاید دینی، کنترل اجتماعی، ترس از غیرقانونی بودن ماهواره و... اما، بدشان نمی‎آید به خانواده اقوام که می‎روند یک قسمت یا اپیزود را نگاه کنند. گهگاه با ولع به حرف‎‎های درباره سریال‎‎ها گوش می‎دهند و می‎پرسند که «راستی قسمت قبلی‎اش چی شد؟» این گروه اگرچه بینندگان دائمی نیستند، اما به نحوی درون شبکه مخاطبان هستند. وقتی بحث سرگرمی ماهواره می‎شود، حسرت می‎کشند که چرا ندارند و وقتی از نکات غیراخلاقی آن آگاه می‎شوند، خدا را شکر می‎کنند که ندارند. به هر حال در خوف و رجاء دائم هستند.


آن‎چه در مورد این دسته جالب است این است که پیام را به هر حال دریافت می‎کنند، اگرچه غیرمستقیم و یا تکه تکه؛ اما با تخیل‎شان بقیه را پر می‎کنند. خانواده‎‎های محترمی هستند و سعی می‎کنند موضعی فراتر از دوستان و آشنایان‎شان که ماهواره دارند، اتخاد کنند، اما گهگاه هم در این گرداب غرق می‎شوند.


چند نتیجه


آن‎چه آمد، تنها برخی از تیپ‎‎های بینندگان فارسی‎وان بود. خواننده خودش حدس بزند که این عده چرا و با چه انگیزه‎ای شبکه‎‎های ماهواره‎ای را نگاه می‎کنند. درباره این‎که چرا شبکه‎‎هایی نظیر فارسی‎وان ایجاد شده‎اند، هم می‎توان اندیشید و به نقد آن پرداخت. اما نگارنده تلاش کرده است تا تصویری متفاوت از آدم‎‎ها به دست دهد.


اما، در پایان، چند نتیجه کوتاه:

- زندگی اجتماعی چنان در ایران، به‎ویژه شهر‎های بزرگ، پیچیده و متنوع شده است که ما با یک مخاطب واحد روبه‎رو نیستیم.


- نظام ارزشی این گروه‎ها، متفاوت است و اگرچه روابط غیراخلاقی را در بیشتر موارد تأیید نمی‎کنند، اما راحت بودن و سخت نگرفتن را تأیید می‎کنند.


- برای بیشتر مخاطبان، جذابیت‎‎های این سریال‎‎های دنباله‎دار (به اصطلاح سوپ اُپراها) از نظر داستان و شخصیت‎پردازی به‎قدری است که همه را جذب می‎کند.


- برای عده‎ای از بینندگان، دیدن این سریال‎‎ها و برنامه‎‎ها نوعی فرارفتن از محیط اجتماعی و فرونشاندن فشار‎های ناشی از محیط اجتماعی و حتی در مواقع خاص، فشار‎های سیاسی است.


- انگیزه‎های گروه‎‎های مختلف اجتماعی برای دیدن شبکه‎‎های ماهواره‎ای متفاوت است. بنابراین، اثر شبکه‎‎های ماهواره‎ای هم روی این گروه‎‎ها متفاوت خواهد بود.


- فقط دیدن فارسی‎وان نیست که تأثیر می‎گذارد، بلکه بسیاری از افراد در شبکه مخاطبان قرار می‎گیرند، بدون این‎که بیننده دائمی باشند (بینندگان توراهی). همه این‎‎ها چالش‎‎هایی است که در برابر شبکه‎‎های داخلی تلویزیونی و مهم‎تر از آن در برابر نظام اجتماعی ما قرار دارد. فراموش نکنیم که همه‎چیز از تغییر باور‎ها و ارزش‎‎ها شروع می‎شود و تلویزیون یکی از کارگزاران تغییر اجتماعی در جوامع معاصر است.
نظرات بینندگان:
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش مجامع بیشتر
حرکت سریع «مبین‌وان» به سوی آینده/ برنامه ریزی برای سودآوری بیشتر

حرکت سریع «مبین‌وان» به سوی آینده/ برنامه ریزی برای سودآوری بیشتر

در مجمع سالیانه شرکت مبین وان کیش سود 100 ریالی تقسیم شد.
سود ۲۰۰ ریالی در جیبت سهامداران «سپ»

سود ۲۰۰ ریالی در جیبت سهامداران «سپ»

مجمع عمومی عادی سالیانه سهامداران شرکت «پرداخت الکترونیک سامان کیش» با حضور۹۰ درصد از سهامداران تشکیل شد.
سود ۷۰ تومانی برای سهامداران «واتی»

سود ۷۰ تومانی برای سهامداران «واتی»

مجمع عمومی عادی سالانه صاحبان سهام شرکت «گروه سرمایه‌گذاری آتیه دماوند» صبح روز گذشته به دلیل شیوع ویروس کرونا و طبق دستورالعمل سازمان بورس، به صورت آنلاین و با حضور مدیرعامل، هیئت مدیره و ۸۱/۲۹ سهامداران شرکت برگزار شد.
پربازدید
پرطرفدارترین
برای دریافت خبرنامه پول نیوز ایمیل خود را وارد نمایید: