پایگاه خبری پول نیوز Poolnews

کد خبر: ۱۶۶۱۵۵
۲۶ آذر ۱۳۹۴ - ۱۳:۴۱
0
پیکر مهندس حاج عمار میرانصاری، فرزند قائم مقام بنیاد شهید و امور ایثارگران انقلاب اسلامی که در فاجعه منا مفقود شده بود، سرانجام پس از ماه ها چشم انتظاری پیدا و هویت او از طریق آزمایش دی ان ای شناسایی و با رضایت خانواده به عنوان سندی بر مظلومیت شهدای سرزمین "منا" مزارش در شهر مکه به یادگار باقی ماند.
پیام تسلیت خانواده بانک دی به قائم مقام بنیاد شهیدپول‌نیوز- پیکر مطهر مهندس عمار انصاری، فرزند دکتر محسن انصاری قائم مقام بنیاد شهید و امور ایثارگران که در فاجعه منا مفقود شده بود، از طریق آزمایش DNA شناسایی شد.

به گزارش گروه بانک و بیمه پول‌نیوز، به همین مناسبت اعضای هیات مدیره، مدیرعامل، مدیران و کارکنان بانک دی با صدور اطلاعیه‌ای با گرامیداشت یاد جانباختگان حادثه منا، ضمن تبریک و تسلیت شهادت فرزند دکتر انصاری برای خانواده ایشان آرزوی صبر کردند.

در فاجعه منا که دوم مهر ماه 1394 و همزمان با عید قربان رخ داد، تعداد زیادی از زائران ایرانی خانه خدا جان باختند. مراسم ختم حاج عمار انصاری روز جمعه از ساعت 15 الی 16:30 در مسجد ارک تهران برگزار می شود.

پیکر مهندس حاج عمار میرانصاری، فرزند قائم مقام بنیاد شهید و امور ایثارگران انقلاب اسلامی که در فاجعه منا مفقود شده بود، سرانجام پس از ماه ها چشم انتظاری پیدا و هویت او از طریق آزمایش دی ان ای شناسایی و با رضایت خانواده به عنوان سندی بر مظلومیت شهدای سرزمین "منا" مزارش در شهر مکه به یادگار باقی ماند.

حاج محمد رضا سوهانی یکی از دوستان مرحوم عمار انصاری است که در سفر حج تمتع با او همراه بوده است. وی در گفت‌وگویی به تشریح حال و هوای حاج عمار انصاری و فاجعه تلخ منا پرداخته که متن آن را در ادامه می خوانید:

در مدینه با عمار انصاری و حسین بنیسی که هر دو از جمله جانباختگان منا بودند هم اتاق بودم. با عمار از گذشته رفاقت داشتم ،همیشه شیفته اخلاق خاص او بودم وخیلی دوست داشتم با او هم اتاق شوم تا در این سفر که بعنوان بزرگ ترین سیر معنوی که خداونند به مسلمانان هدیه کرده است با یک رفیق خوب همراه باشم تا خداوند به واسطه او ما را هم بخرند.

حاج عمار بر خلاف ما تجربه حج تمتع را داشت و در لحظه لحظه سفر تجربیاتش را در اختیارمان می گذاشت و همه اعمال عبادی و اماکن مقدسه را با جزئیات برایمان توضیح میداد.منهم تجربه یک حج عمره را داشتم وبه قول بچه ها اگر صد عمره هم آمده باشی شرایط حج تمتع خیلی متفاوت است و وقعاٌ هم همین بود.

همه ما او را به عنوان فرمانده پذیرفته بودیم وخودش از این رفتار ما ناراحت می شد ومدام میگفت بچه ها برایم دعا کنید، حسین بار اولش بود که مشرف می شد وحاج عمار خیلی حواسش به او بود، همان روز اول به اصرار ما نقشه را روی میز گذاشت وتمام مکان های مسجد النبی(س ) را بافضیلت هایش برایمان تشریح وزمانی را برای زیارت مشخص کرد ،پس از غسل زیارت با یک کتاب دعا راهی مسجد پیامبر خوبی ها شدیم، با گذر از بین الحرمین که سمت راست ما مسجدالنبی(ص ) و سمت چپ ما نیز قبرستان بقیع با چراغ های خاموش و درب های بسته قرار داشت،از درب شرقی وارد مسجد شدیم ، گوشه ای ایستادیم وبعد از یک سلام و اذن ورود از پیامبر،طول حیاط را طی کردیم وبه سمت باب السلام که سمت مقابل ما بود رفتیم، قبل از ورود حاج عمار اشاره ای به پشت سرش کرد وگفت: در نزدیکی خیابانی بیرون حیاط ،در آن سمت مسجدی به نام حضرت امیرالمومنین(ع) هست که یکی از شبها برای زیارت به آنجا هم خواهیم رفت.

وقتی خواستیم وارد صحن مسجد شویم،حاج عمار گفت: کفش ها را با خودمان داخل کیسه ببریم ،خروج مان از یک درب دیگر است، بعد یک به یک طبق نقشه ای که قبل گفته بود مکان ها و فضیلت هایش را توضیح میداد، اینجامحراب سلیمانی و این قسمت جلو منبر پیامبر وآن پشت جایگاه ماذنه بلال است،این قسمت محراب پیامبر وبین منبر و محراب همان روضه الجنت است، خلاصه به دقت تمام جاها را از ستون توبه ومحرس گرفته تاسایر مکان ها ، همه راباسابقه تاریخی وفضیلت هایش تشریح کرد ودر آخر اشاره به قبر مبارک پیامبر داشت و کتاب بر دست گرفت وگفت آرام حرکت کنید ،کتاب را پایین بگیرید،باصدای بلند گریه نکنید تا به دور از مامورین زیارت حضرت رسول(ص ) را بخوانیم، آن گوشه نزدیک مزار می ایستیم واگر مامورین آمدند آرام حرکت واز باب بقیع خارج میشویم.

از مسجد بیرون آمدیم و دوباره از باب جبرئیل وارد شدیم وپشت خانه حضرت زهرا(س )یک جای کوچکی برایمان ایجاد شد وبه نماز ایستادیم.حسین خیلی بی تاب بقیع بود که حاج عمار گفت: انشالله بعد از نماز صبح به زیارت حضرت زهرا(س ) وقبول ائمه بقیع خواهیم رفت.

بعد از نماز به سمت بقیع حرکت کردیم، در راه حاج عمار می گفت در یک سفر عمره که مشرف شده بودم یک جنازه را داشتند وارد بقیع می کردند ومنهم از شانس آن روز لباس عربی به تن کرده بودم و چفیه سفید را روی سرم کشیدم وبه همراه آنها وارد بقیع شدم فقط در جلوی درب قبرستان بقیع چند مامور حضور داشت وداخل قبرستان نه شورطه ای بود ونه ماموری که مزاحم شود ازآنها جدا شده ومی چرخیدم وبا صدای بلند گریه می کردم وخلاصه خیلی صفا داشت ودر برگشت هم باآنها همراه شده واز بقیع خارج شدم.

جمعیت زیادی آماده ورود به بقیع بودند وماموران هم خیلی سخت می گرفتند ووقتی می فهمیدند که ایرانی هستیم با یک نگاه خاصی ما را زیر نظر داشتند، خودمان را نزدیک قبور ائمه خفته در بقیع رساندیم ودر شرایطی که هنوز هوا کامل روشن نشده بود عمار با اشاره دست مکان های مزار شریف چهار امام را به ما نشان میداد وبعد هم شروع کرد به خواندن زیارتنامه ، با آنکه خیلی آرام گریه می کردیم یکی از شورطه ها آمد وبا بی احترامی شروع به متفرق کردن کرد ومی گفت چه خبره چرا دارید گریه می کنید وحاج عمار گفت: بچه برویم اینها به عمد توهین می کنند تا ما با آنها بحث کنیم.

خلاصه مدینه حال وهوای خاصی داشت ودر آن جا بود که من متوجه شدم حاج عمار هر شب ناگهان غیبش می زند و نمی دانستیم کجا می رود. او چند روز زودتر از ما عازم مکه شد و ما چند روز مانده به عید قربان راهی مکه شدیم و در این مدت تلفنی در ارتباط بودیم تا اینکه دوباره در مکه به هم رسیدیم. در مکه حکمت غیب شدن های شبانه عمار را فهمیدم. او هر شب مکان خلوتی را پیدا می کرد و نماز شب می خواند و در طول خواندن نماز شب به صورت مداوم گریه می کرد.

روز عرفه قبل ازهنگام قرائت دعای عرفه عمار دوباره غیبش زد. متوجه شدیم در چادر کناری ، جایی که هیچکس او را نمی شناخت ، مشغول خواندن دعاست. باز هم به پهنای صورت گریه می کرد. بعد از دعا چادر ها را جمع کردیم و غروب رفتیم صحرای مشعر. نیمه های شب دیدم عمار بیدار شده وبا او همراه شدم ودنبال آب می گشت ویک بطری آب پیدا کرد وشروع کردیم به وضو و عمار گفت: بیا اینجا زیر سقف آسمان دو رکعت نماز بخوانیم. شروع به خواند نماز شب کرد وباز هم در تمام طول خواندن نماز گریه می کرد به گونه ای که با دیدن اشک هایش به گریه افتادم.

صبح بعد نماز به سمت منا شروع به حرکت کردیم ودر مسیر چند عکس یادگاری گرفتیم تا اینکه به چادر ها رسیدیم و وقت رمی جمرات شد. عمار که همیشه هواسش به حسین بود گفت: حسین غذا نخورده و دچار ضعف شده، شما بروید سنگ ها را بزنید، من حسین را می برم چیزی بخورد و بعد به شما می پیوندیم. در طول این مدت تلفنی با هم در ارتباط بودیم، به عمار گفتم :ما بعد از رمی جمره کنار باند هلی کوپتر منتظرشان می مانم تا او و حسین نیز بعد از رمی جمره به ما بپیوندند. در این مدت عمار چند باری با تماس گرفته بود اما متوجه نشده بودیم. هر چقدر منتظرشان ماندیم، نیامدند و تلفن شان هم خاموش شد. وقتی به چادر برگشتیم از وقوع فاجعه باخبر شدیم. از آن لحظه مدام شماره اش را می گرفتیم اما خاموش بود اما تلفن او فردا روشن شد، فقط زنگ می خورد اما کسی جواب نمی داد. در این مدت مفقودی های کاروان یکی پس از دیگری پیدا می شدند اما عمار و حسین هرگز پیدا نشدند.

کریم زعفرانی یکی از افرادی است که عمار را دیده بود و البته خودش هم آسیب دیده بود. او می گفت عمار را با حسین دیدم که حسین را برای حفاظت به سینه خود چسبانده بود ودیدم خودش را تا نزدیکی های نرده ها هم کشیده بود ولی دیگر بیهوش شدم وخبردار نشدم که بر سر آنها آمده است. تا اینکه عمار و حسین شب گذشته با حضور خانواده هایشان در عربستان شناسایی شدند. می گویند حسین تا 12 روز بعد از فاجعه منا زنده بوده و روز عید غدیر در اثر ایست قلبی جان می سپارد اما هنوز از نحوه جان باختن عمار اطلاع دقیقی در دست نیست.

خبر دارم از او آزمایش دی ان ای گرفتند وپدرش سردار انصاری که با حاج عمار مثل دو دوست بودند واین در تماس هایشان بیشتر ملموس بود وخود عمار در پاسخ به سوال ما همین حس را داشت وخانواده  او رضایت داند به عنوان سندی بر مظلومیت شهدای سرزمین "منا" مزارش در شهر مکه با یادگار باقی بماند.

حاج عمار واقعا حیف بود. در مواجه با حاجی ها وحتی دوستان هم اتاقی تکیه کلامش این بود که می گفت:خادمی زائران بیت الله خیلی مقام میخواهد، اگر خداوند قبول کند من کارگر شما هستم. هر کس از او کاری یا چیزی طلب می کرد می گفت: من کارگر شما هستم. در صحرای مشعر به عمار گفتم این همه اشک را از کجا می آوری؟ به پشتم زد و گفت یا علی جوان.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
دیدنی‌ها
پرطرفدار